پرسش مهر9

نهضت خدمت رسانی

دانی که خدا چرا تو را داده دو دست؟
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دانی که خدا چرا تو را داده دو دست؟

من معتقدم که اندر آن سرّی هست

یک دست به کار خویشتن پردازی

بادست دگر ز بی‏کسان گیری دست

حسّ بشری

دنیا، بستری برای ساختن خانه آخرت است.

کار نیک، احسان به مردم، خدمت صادقانه به دیگران، لذّت بردن از کمک رسانی به محتاجان، ابزار و مصالحی است که «سرای آخرت» را برای انسان بنیان می‏نهد و آباد می‏سازد و این توفیقی است که در همه کس نیست و لطفی است الهی که بر دست برخی از بندگان شایسته جاری می‏شود و به مردم می‏رسد.

سیادت و سروری نیز به فرموده حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در سایه خدمت به مردم و دلسوزی برای آنان است: «سیّد القوم خادِمُهم»(1)

گاهی بعضی از اعضای بدن «بی حسّ» می‏شود و هیچ درد و جراحت و آزاری را درک نمی‏کند. این «عصب مُردگی»، گاهی هم در اندام روح بشر پدید می‏آید. آدم‏ها هم گاهی «احساس» خویش را از دست می‏دهند و از رنج دیگران و محرومیّت فقیران و نیازهای نیازمندان، تأثر و و تألّمی در خود حسّ نمی‏کنند و عضوی جدا شده از پیکره جامعه می‏شوند. این نیز نوعی «عصب مردگی انسانی» است.

اگر سعدی می‏گوید: «بنی آدم اعضای یک پیکرند ...»، الهام از فرموده حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است که آدمی‏زادگان را همچون اعضای یک جسد دانسته که همه با هم پیوند دارند و «چو عضوی به درد آورد روزگار دگـر عضـوهـا را نمـانـد قـرار».

حال اگر با درد یک عضو، عضو دیگر احساس درد نکرد، یا جدا شده از آن پیکر است، یا دچار «بی حسّی» است، یعنی نوعی «مُردگی»!

تو کز محنت دیگران بی غمی  نشاید که نامت نهند آدمی  .......


همدردی با مردم

آنان که توفیق خدمت به دیگران دارند، حسّ حیات و عصب انسانیت آنان زنده و بیدار و فعّال است و در این خدمت، «لذّت روحی» می‏برند و «نشاط معنوی» می‏یابند و به خدا نزدیک می‏شوند، البته با چاشنی خلوص و انگیزه پاک.

به فرموده پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : دو خصلت است که چیزی بالاتر از آن دو نیست: یکی ایمان به خدا، دیگری سود رساندن به بندگان خدا (..الّنفعُ لِعباد اللّه).(2)

اینان یک گروهند و بی‏خیالان بی‏درد و دور از مردم و بی‏عاطفه و خودخواه و خودمحور هم گروهی دیگر، فاصله بین آنان نیز از بهشت تا دوزخ است.

به آنان چه که برخی، پول نسخه و ویزیت ندارند؛ برخی با حسرت، شاهد پرپر شدن عزیز خویشند و توان مداوا ندارند؛ از بی‏بضاعتی خانه خراب می‏شوند و از تنگدستی، ترک تحصیل می‏کنند و به دلیل ناداری و مسکنت، از تفریحات سالم و سفرهای تابستانی و زمستانی و تغذیه کافی و لباس آبرومند محروم‏اند!

بعضی بر این مسلک‏اند که «من» راحت باشم، دیگران هر طور شوند، به من چه؟ «من» به رفاه و پول و امکانات برسم، اگر هزاران بینوای زمین‏گیر و اجاره نشینان فقیر و غصه‏دارانِ بیمار و بی‏دارو و خانواده‏های بی‏بضاعت و یتیمان بی‏سرپرست و مناطق محروم و اقشار آسیب‏پذیر وجود داشته باشند، به من چه ارتباطی دارد؟

اگر این «من» بت نیست پس چیست؟ و اگر این «منّیت»، درد نیست پس چیست؟

آنان که کمر همّت می‏بندند و «رنج خود و راحت دیگران» را می‏طلبند، چند قدم به مرز انسانیّت نزدیک‏ترند و نشان می‏دهند که «انسان»اند و «احساس» دارند. خدمت به هم‏نوع، یک پلّه از هزار پله صعود تا قرب خدا و رسیدن به کمال مسلمانی است و بی‏دردی هم یکی از آن دردهاست که خود را نشان نمی‏دهد و رفته رفته، «هویّت انسانی» را تحلیل می‏برد و از افراد، چیزی باقی نمی‏گذارد، جز مشتی تمنیّات سیری‏ناپذیر و هیکلی با روحیّات حیوانی و فاقد هر گونه «احساس بشری»، و... چه بیماری خطرناکی!

«ابن یمین» در دعوت به خدمت و همدلی و همدردی با همنوعان سرودهایی دارد، از جمله چنین می‏گوید:

نَبُوَد مهتری به روز و به شب  باده خوشگوار نوشیدن 
یا طعام لذیذ را خوردن  یا لباس نظیف پوشیدن 
من بگویم که مهتری چه بُوَد؟  گر بخواهی زمن نیوشیدن 
همگنان را زغم رهانیدن  در رعایات خلق کوشیدن 


توفیق خدمت

لذّت بعضی در «خیر رساندن» به مردم است. این، توفیق الهی است. چنان نیست که هر کس متمکّن و موّجه بود، به این آسانی و بدون وسوسه‏های شیطانی، بتواند از موقعیت و ثروت و توانایی خود در راه خیر و خداپسندانه واصلاح معیشت مردم و رفع نیازها بهره بگیرد. خادمان خالص و مخلص، ستارگان زمینی‏اند که برای آسمانیان می‏درخشند و حجّت‏های الهی بر دیگران‏اند و خوشحال و خرسندند که مجرای فیض الهی و خیررسانی به بندگان قرار می‏گیرند.

امام علی ـ علیه‏السلام ـ درباره این گونه انسان‏های خدوم و خیّر که مورد عنایت خدایند می‏فرماید:

«اِنّ اللّهَ خَلَقَ خَلقا مِن خَلقِهِ لِخَلقه، فَجَعَلَهُمْ لِلناسِ وُجوها و لِلمَعروفِ اَهلاً، یَفْزَعُ النّاسُ اِلیم فی حوائِجِهم، اُولئک الآمِنُون یومَ القیامة.»(3)

«خداوند، برخی از آفریده‏های خود را برای بندگانش خلق کرده است، آنان را مورد توجّه مردم و شایسته نیکوکاری قرار داده و مردم در نیازمندی‏هایشان به آنان روی می‏آورند. آنان در روز قیامت، ایمن و آسوده‏اند.»

به قول صائب تبریزی:

ای رهروی که خیر به مردم رسانده‏ای  آسوده رو، که بار تو بر دوش سائل است 


گاهی کسانی قصد نیکی به دیگران دارند، امّا یا مجال نمی‏یابند، یا فرصت از دست می‏رود، یا عمرشان کفاف نمی‏دهد، یا وسوسه شیطان نمی‏گذارد، یا دلبستگی به دنیا یا تنبلی و بی‏حوصلگی مانع پدید می‏آورد، یا امروز و فردا می‏کنند، یا عوامل دیگر مانع این کار خیر می‏شود؛ از این رو غنیمت شمردن فرصت‏های خیررسانی و تباه نساختن فرصت مناسب، نشانه هوشیاری در کسب سعادت است.

امام باقر ـ علیه‏السلام ـ می‏فرمود:

«اِذا هَمَمْتَ بِخیرٍ فَبادِرْ، فانّک لاتدری ما یَحْدُث.»(4)

«هر گاه تصمیم به کار نیکی گرفتی، درنگ مکن و در انجام آن بشتاب، چون نمی‏دانی که چه پیش خواهد آمد!»

آنان که در راه خیر کوشایند، بندگان خاصّ پروردگارند که توفیق خدمت یافته‏اند. مدال «خدمت» بر سینه دارند و دلی پرمهر در آغوش، گروه خونشان با مردم یکی است و همسایه دیوار به دیوار غم‏ها و شادی‏های مردمند. بار مردم را می‏بندند و گره از کارشان می‏گشایند. خدمت بی منّت را عبادت می‏دانند واجر و پاداش را تنها از خدا می‏خواهند، پرکارانِ کم ادّعایند، نه پرمدّعاهای کم کار! شعار را کار نمی‏دانند و کار را هم عار نمی‏شمارند. هر چه دارند، از مال و مقام و نفوذ و وجهه و دانش و توان و تخصّص، وقف بندگان خدا می‏کنند و این وقف‏نامه را به امضای خدا می‏رسانند و از اسارت دنیا رها می‏شوند.

کسی که تعلّقات مادّی و دلبستگی‏های دنیوی او را چنان اسیر ساخته که حاضر نیست از دارایی و توانایی خود، خرج راه خدا و خدمت به مردم کند، بیچاره و مسکینی است، در نِمای ثروتمندی، و اسیر و وابسته‏ای است، امّا در شکل و شمایل آزاد!

خوشا پیشتازان میدان این مسابقه، که گوی خدمت به مردم را از رقیبان می‏ربایند و در دفتر خدا امتیاز بیشتری برای خود ثبت می‏کنند. به گفته «میرزا افسر»:

آن کسی را بستایید که اندر همه عمر  بهر آسایش مردم قدمی بردارد 
نیک مرد آنکه نگردد دل او هرگز شاد  مگر از خاطر کس، بار غمی بردارد 


رمز و راز محبوبیّت

اینکه گفته‏اند:

هر چه کنی به خودکنی  گر همه نیک و بد کنی 


سخنی حکیمانه و منطبق با رهنمودهای آیات قرآن و احادیث پیشوایان دین است. بازتاب عملکرد خوب و حسنات انسان و خدمت به همنوعان، در پرونده عمل و شخصیتِ دینی انسان متجّلی می‏شود و هر کس خادم مردم باشد، به خود و سعادت و آینده خویش خدمت کرده است و همین رفتار، سبب محبوبیّت نزد دیگران و حکومت بر دلها و نفوذ در جان‏ها می‏شود.

به فرموده حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ :

«جُبِلَتِ القُلُوبُ علی مَنْ اَحْسَنَ اِلیها وَ بُغْضِ مَن اَساءَ الیها.»(5)

«دل‏ها(ی انسان‏ها) بر این سرشته شده که هر که به آن‏ها نیکی کند دوست بدارند و هر که به آنان بدی کند، دشمن بدارند.»

در این زمینه، کلام علی ـ علیه‏السلام ـ نیز چنین است:

«مَنْ بَذَل معروفَهُ مالَتْ اِلیهِ القُلوُب.»(6)

«هر کس نیکی خویش را به دیگران نثار کند، دل‏ها به او گرایش می‏یابد.»

خادمان مردم، بر قلعه دل‏ها حکومت می‏یابند و فاتح دژ دل‏ها می‏شوند، بی‏آنکه سپاه و سواری داشته باشند و تیغ و تیری برکشند و برافکنند. سلاحشان همان خدمت به دیگران و اندوه‏زدایی از ایشان و گشودن بال رحمت و عاطفه بر آنان است.

تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن  به دمی، یا درمی، یا قلمی یا قدمی 


سعدی، در سروده‏های خویش با الهام از تعلیمات دینی، بر این امر مهّم بسیار پای فشرده و اشعار نغزی سروده است.

در یکی از سروده‏های خویش گوید:

مگردان غریب از درت بی‏نصیب  مبادا که گردی به درها غریب 
بزرگی رساند به محتاج، خیر  که ترسد که محتاج گردد به غیر 
به حال دل خستگان درنگر  که روزی تو دلخسته باشی مگر 
درون فروماندگان شاد کن  ز روز فروماندگی یاد کن 
نه خواهنده‏ای بر در دیگران؟  به شکرانه، خواهنده از در مران 


نیکی به دیگران یا به خویش؟
وقتی مجموعه عالم هستی و نظام الهی حاکم بر آن، خدمت‏ها را بی‏پاسخ و پاداش نمی‏گذارد و خداوند، به اهل احسان و دستگیران از بینوایان پاداش عظیم و بی‏حساب می‏بخشد، پس می‏توان گفت، خدمت به مردم، نیکی به خویشتن است و چنین احسان‏ها و یاری‏هایی نه تنها گُم نمی‏شود، که به سوی خود نیکوکار برمی‏گردد. این مضمون بلند، که انگیزه آفرین و شوق‏انگیز است، در روایات متعدّدی مطرح شده است.

امام علی ـ علیه السلام ـ می‏فرماید:

«مَنْ صَنَعَ مَعروفا فإنّما صَنَعَ الخیر لَنِفْسه و لا یَطْلُبُ مِن غیرهِ شُکْرَ ما اَوْلاهُ لَنِفْسِهِ.»(7)

«هر کس کار نیکی کند، به خودش نیکی کرده است و از دیگری پاداش و سپاس آن نیکی را که به خود کرده است، نخواهد.»

بازگشت ثمره احسان به خویشتن، هم در دنیاست، هم در آخرت. امّا از آنجا که آخرت سرای پاداش است، بیشترین رجوعِ ثمرات را باید در آنجا جست.

به قول صائب تبریزی:

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب  تا پس از مرگ، تو را شمع مزاری باشد 


در سخن دیگری، حضرت امیر ـ علیه السلام ـ از این نکته، چنین یاد می‏فرماید:

«مَنْ عَلِمَ اَنّ ما صَنَعَ اِنّما صَنَعَ اِلی نفسِهِ لم یستَبْطِ النّاسَ فی شُکرِهم، وَلَمْ یستزِدْهُم فی مَودَّتِهم، فلا تلْتَمِسْ مِنْ غیرِکَ شُکْرَ ما اَتیْتَ اِلی نَفْسِک وَ وَقَیْتَ بِهِ عِرضَکَ.»(8)

«هر کس بداند که آنچه نیکی می‏کند به خودش می‏کند، مردم را به تأخیر در سپاس، نسبت نمی‏دهد و خواستار محبّت ورزیدن بیشتر مردم نمی‏شود. پس از دیگری مخواه که درباره آنچه به خودت نیکی کرده‏ای و آبروی خویش را حفظ کرده‏ای، سپاسگزاری‏ات کنند.»

کسی که با این دید، به عملکردها بنگرد، هرگز نه انگیزه «خدمت رسانی» خویش را از دست می‏دهد، نه از ناسپاسی و قدرنشناسی دیگران سست می‏گردد و نه در پی آن است که مردم از زحمات و خدماتش تقدیر و تجلیل کنند و بر او آفرین گویند و مراسم تکریم برایش برپا سازند.

آنکه برای خدا، به خلق خدا خدمت می‏کند، چشم داشت پاداش را هم تنها از خدا دارد و این مهم‏ترین عامل انگیزه آفرین است.

نباید پنداشت که زحمات هدر می‏رود و خدمت‏ها مورد توجّه قرار نمی‏گیرد، چرا که آنکه باید بداند و ارج نهد و پاداش بخشد، خداست و او کریم است و نیکی‏ها را پاداش مضاعف عطا می‏کند.

یکی از همسران پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل می‏کند که در خانه رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ گوسفندی ذبح شد و گوشت آن میان فقرا و همسایگان تقسیم گشت. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پرسید: چه باقی مانده است؟ گفتم: چیزی باقی نمانده است، جز یک پاچه گوسفند. حضرت فرمود: جز همین یک پاچه، بقیّه‏اش مانده است.(9)

در واقع، آنچه برای مصرف شخصی و خانواده مانده است، رفتنی است و آنچه که به دیگران احسان شده است، در بایگانی و ذخیره الهی ماندگار است و در شدیدترین روز نیازمندیِ انسان، به او بازمی گردد؛ با افزایشی چند برابر، و این وعده صادقِ الهی است.

عبدالرحمان جامی چه نیکو سروده است:

چند روزی زقوی دینان باش  در پی حاجت مسکینان باش 
شمع شو شمع، که خود را سوزی  تا به آن بزمِ کسان افروزی 
با بد و نیک، نکوکاری ورز  شیوه یاری و غمخواری ورز 
ابر شو تا که چو باران ریزی  بر گل و خس، همه یکسان ریزی 
باش چون بحر، زآلایش پاک  ببر آلایش از آلایشناک 


گستره میدان خدمت

وقتی طرف حساب انسان‏های خدوم، پروردگار کریم است، در زمینه احسان و خدمت، مجالی گسترده گشوده می‏شود.

خداوند، حتّی به نیّت هم پاداش می‏دهد. از این رو، پیوسته باید در اندیشه خیر رسانی به دیگران بود، که خود این اجر دارد و اگر توفیق جامه پوشانیدن بر اندام این نیت فراهم شد، چه بهتر.

در حدیثی از حضرت رضا ـ علیه السلام ـ روایت است:

«روز قیامت، مؤمن را در پیشگاه خدا نگه می‏دارند تا از او حساب بکشند، عهده‏دار حسابرسی خداست. پرونده عملش را بر او عرضه می‏کنند. با اولین نگاهی که به گناهانش می‏افکند، رنگش از چهره می‏پرد و به لرزه می‏افتد، آنگه حسناتش را می‏بیند و شادمان می‏شود و چشمش روشن می‏گردد. وقتی به پاداش‏های الهی چشم می‏دوزد، خوشحال‏تر می‏شود. آنگاه خداوند به فرشتگان دستور می‏دهد: پرونده‏هایی را بیاورید که مربوط به کارهایی است که انجام نداده‏اند. آن‏ها را می‏خوانند. می‏گویند: خدایا، به عزّتت سوگند، خودت می‏دانی که هیچ یک از این کارهای خیر را انجام نداده‏ایم. خداوند می‏فرماید: درست است و راست می‏گویید، ولی نیّت انجام آن‏ها را داشتید، ما هم در پرونده اعمالتان نوشتیم. آنگاه بر همان نیّت‏ها هم پاداششان می‏دهند.»(10)

چه چیزی از این بهتر که انسان، در نیت و در دل، در اندیشه خدمت‏رسانی و گره‏گشایی باشد. تا از پاداش همین نیت هم بی‏بهره نماند.

پس، دامنه «صالحات و خیرات» بسی گسترده است. از خدمتِ به ظاهر ناچیز و کوچک هم نباید چشم پوشید، که همان نزد خدای متعال، عظیم است.

حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می‏فرماید:

«مَنْ اَماطَ اَذیً عن طریقِ المسلمینَ کُتِبَ لَهُ حَسَنةٌ وَ مَنْ تُقُّبِلَتْ لَهُ حَسَنةٌ دَخَل الجَّنَة.»(11)

«هر کس چیزی را که مایه رنج و آزار مسلمانان است، از سر راهشان بردارد، برای او یک «حسنه» نوشته می‏شود و هر کس یک کار نیک از او قبول شود، به بهشت می‏رود.»

این حدیث نیز، به گونه دیگری، گستره خدمت‏رسانی و صدقات و خیرات را نشان می‏دهد. از این رو برای هر کس امکان خوشه چینی از خرمن نیکی‏ها وجود دارد، حتّی با برداشتن سنگی از سر راه، یا خاری از مسیر روندگان، یا غمی از دلی اندوهگین، یا باری از دوش مستمند و ناتوان.

در پایان مقال ابیاتی از شاعری معاصر (علی بقا) می‏آوریم که الهام بخش این مفاهیم انسانی است:

خوش آن کسان که از احوال هم خبر دارند  خبر ز شادی و اندوه یکدگر دارند 
چو شبنم از نظرِ باصفای پاکدلان  دلی به روشنی چهره قمر دارند 
زفیض صحبتشان کام خلق شیرین است  همیشه خاصیت نخل بارور دارند 
فکنده سایه رحمت به خشک وتر چون ابر  رهین دست و دل باز، بحر و بردارند 
نوید صبح سعادت به خاص و عام دهند  همیشه حال نسیم خوش سحر دارند 
نهند آب «بقا» بهر خضر، زآنکه چو من  گهی به محفل آزادگان گذر دارند(12)


باری... در بندِ «داشته‏ها» بودن و اسیر «خواسته‏ها» شدن، نوعی بردگی آشکار است. زهد، «نداشتن» نیست، بلکه «در بند داشته‏ها نبودن» است.

کسی که تعّلقات مادی و دلبستگی‏ها او را به اسارت کشانده است، چگونه می‏تواند دست یاری به سوی دیگران بگشاید، یا پای خدمتگزاری به آستان نیازمندان کشاند؟

خوشا پیشتازان میدانِ این مسابقه!

خوشا آنان که گوی خدمت به مردم را از رقیبان می‏ربایند و در دفتر خدا، امتیاز بیشتری برای خود، ثبت می‏کنند.

 

--------------------------------------------------------------------------------


1ـ میزان الحکمه، ج 4، ص 578.

2ـ بحارالانوار، ج 74، ص 137.

3ـ کنز العّمال، ج 6، ص 588.

4ـ کافی، ج 2، ص 142.

5ـ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 381.

6ـ غررالحکم، حدیث 8642.

7ـ دعائم الاسلام، ج 2، ص 320.

8ـ معانی الاخبار، ص 141؛ بحارالانوار، ج 75، ص 42.

9ـ کنزالعمّال، حدیث 16150.

10ـ بحارالانوار، ج 4، ص 289.

11ـ کنزالعمّال، ج 6، ص 430.

12ـ شعر و زندگی، ص 67.